تبليغاتX
بانوی سرما

بانوی سرما

 
 
About Me

سلام دوستای مهربون

از اینکه بتونم لحظات شما

رو کمی پر کنم خوشحالم

برای من نظرات شما مهربونا

خیلی مهمه

شاد باشید

My Blog
My Archive
My Categories
Daily Links
Friends Link
Template By

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين
 
 
شنبه بیست و هفتم مهر 1387
پی نوشت....

 

 تو این دنیا بسیار بزرگ ، یکی نبود پست قبلی ما رو بخونه ؟

حالا نخوندین به کنار ...

چرا یکی نمیگه بابا من توی نوشتن عنوان غلط املایی داشتم ...

اونو که دیگه با رنگ قرمز نوشته آخه !!!

+ نوشته شده در  ساعت 0:24  توسط دونه برف  |   
 
شنبه بیست و هفتم مهر 1387
خریدار دل؟؟؟؟

 

خدایا تو قلب مرا می خری؟

 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز

برای دلم

مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سر سری آمد و رفت

و لی هیچکس واقعا

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد

یکی گفت:

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یکی گفت:

چه دیوارهایش سیاه است!

یکی گفت:

 چرا نور اینجا کم است؟

و آن دیگری گفت:

و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم  است!

و رفتند و بعدش

دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم:

خدایا تو قلب مرا می خری؟

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم:

ببخشید دیگر

برای شما جا نداریم

از این پس بجز او

کسی را نداریم.

 

(بر گرفته از کتاب روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس -  عرفان نظر آهاری)

+ نوشته شده در  ساعت 0:22  توسط دونه برف  |   
 
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387
اس ام اس عارفانه

 

وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی ناراحت نشو ..

حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده؟؟؟؟

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 12:57  توسط دونه برف  |   
 
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387
خاطره؟؟؟؟؟

 

دکتر علی شریعتی:

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام

 چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل ؛

 اول آنکه کچل بود،

 دوم اينکه سيگار مي کشيد و

 سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !...

چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم

،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم

،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم . »

------

+ نوشته شده در  ساعت 0:21  توسط دونه برف  |   
 
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387
ارامش؟؟؟

 

       لحظه های آرامش

   زیباترین ارایش برای لبان شما راستگویی

   برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

     برای چشمان شما رحم و شفقت

     برای دستان شما بخشش

      و برای قلب شما عشق

      و برای زندگی شما دوستی هاست

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:25  توسط دونه برف  |   
 
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387
اس ام اس سر کاری ؟؟؟

 

می خوام ببوسمت
...
چشماتو ببند
...
1
...
2
...
3
...
چون چشماتو نبستی از بوس خبری نیست!


******

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 0:33  توسط دونه برف  |   
 
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387
یک اگر با یک برابر بود؟؟؟؟؟؟

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود

ولی ‌آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند

وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد

برای آنکه بی خود، های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد

خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک

غمگین بود

تساوی را چنین بنوشت

یک با یک برابر هست

از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد

به آرامی سخن سر داد

تساوی اشتباهی فاحش و محض است

معلم
مات بر جا ماند !

و او پرسید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز

یک با یک برابر بود

سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود.

و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود

وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت

پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که صورت نقره گون

چون قرص مه می داشت
بالا بود

وان سیه چرده که می نالید

پایین بود

اگریک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم

یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟

یک اگر با یک برابر بود


پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟

یک اگر با یک برابر بود


پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

یک با یک برابر نیست؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:0  توسط دونه برف  |   
 
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387
اس ام اس عاشقانه2

 

 

 

عشق ویران کردن خویش است ، دوست داشتن ساختن است؟؟؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 13:15  توسط دونه برف  |   
 
شنبه بیستم مهر 1387
پاییز مهربان...

 

پاييز مهربان!


آوازهای رنگی خود را ز سر بخوان !
با برگهای قهوه ای و سرخ و زرد خويش
نقش هزار پرده ای از يادها بکش .....
لختی درنگ کن!
از سطر سطر دفتر يادم عبورکن!
با من کتاب خاطره ها را مرور کن!
تو يادگار عمر به تاراج رفته ای
در روزهای خاطره انگيزت
پيچيده عطر کودکی و نو جوانی ام
من دکمه های لباسم را
با دستهای مهر تو می بندم
در کوچه های خاطره انگيزت
دنبال عمر گمشده می گردم
گلدان شمعدانی و ياسم را
با قطره های مهر تو
آب می دهم
با من بمان!
با من بخوان!
همراه من کتاب زمان را ورق بزن :
زنگ دبستان را زدند...
احمد دوباره کنج حياط ايستاده است
خورشيد کم کمک به نوک کوههای غرب
نزديک می شود ....
اما هنوز از حسنک نيست يک خبر
معلوم نيست باز چرا دير کرده است!
فرياد اعتراض حيوانها می رسد به گوش :
بع بع .... مع مع
کبری هنوز پشيمان است
امسال هم دوباره کتابش را
زير درخت خانه اشان جا گذاشته
چوپان هنوز هم
دست از دروغ گويی خود برنداشته
با اينکه بره های قشنگش را
همين پارسال گرگ
از هم دريد و خورد .....
پاييز مهربان!
با من بساز!
با من برای کوچ پرستو غزل بساز!
من هم کتاب عمرو جوانی را
زير درخت سبز زمان جا گذاشتم
آموختم دروغ نگويم اما
اين گرگ نا بکار
يوسف من را
از هم دريد .....
............
دارد قطار حادثه از راه می رسد
پيراهنم کجاست‌ ؟؟
فانوس هم که نفت ندارد
کو ماه ؟؟ کو سوار ؟؟
باران حادثه است که می بارد
آن مرد در باران می رود
سد هم شکسته است
پطرس کجاست ؟؟
تاب و توان من هم از دست رفته است
بازی تمام شد!
اين دست آخر است ....
تقدير برد و من
ناباورانه باختم !
اما چقدر خوب
من گرگهای گله خود را شناختم .......

شاعر : اكوت

+ نوشته شده در  ساعت 15:27  توسط دونه برف  |   
 
شنبه بیستم مهر 1387
بی احساس....

 

 

دختر:خوشگلم

پسر:نه

دختر:دوستم داری

پسر:نه

دختر :اگه بمیرم برام گریه نمی کنی

پسر:نچ

دختر اشک تو چشماش جمع شدو پسر

بغلش کردوگفت:تو خوشگل نیستی

زیباترینی...دوستت ندارم عاشقتم

اگه بمیری برات گریه نمی کنم...منم میمیرم

 

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

+ نوشته شده در  ساعت 12:11  توسط دونه برف  |   
 
پنجشنبه یازدهم مهر 1387
تهران عزیز...؟؟؟؟؟

 

تهران عزیز امروز از تو خسته ام !!!

 

تهران عزیز شهر بی در و پیکرم از تو خسته ام!

تعجب نکن از تو که نه از هوایت خسته ام!

دلگیر نشو از تو که نه از خیابانهای شلوغت خسته ام!

اخم نکن از تو که نه از دیر رسیدن ها در انبوه ماشینهایت خسته ام!

اشک نریز از تو که نه از خشکی هوایت خسته ام!

داد نزن از تو که نه از لبخندهای بی رنگت خسته ام!

نگاهت را از من مگردان از تو که نه از چهره های پنهانت در پس نقابهای رنگارنگ خسته ام!

دور نشو از تو که نه از نیرنگ و فریبت خسته ام !

به دل نگیر امروز من از همه چیز و همه کس خسته ام!

امروز از صفهای طویلت خسته ام!

امروز از دویدنها به دنبال یک لقمه نانت خسته ام !

امروز از واژه پایین شهری و بالا شهریت خسته ام!

امروز از چهره آدم های ماشینیت خسته ام !

امروز از جداییها یت خسته ام!

امروز از دیوارهای فاصله ات خسته ام!

امروز از قلبهایت که دیگر مجال تپیدن برای همدیگر ندارد خسته ام!

خوب خسته ام! حالا شما هم اگر خسته اید از خواندن این نوشته دیگر خوب می دانید

معنی خسته ام!!!

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:24  توسط دونه برف  |   
 
چهارشنبه دهم مهر 1387
عید فطر مبارک...

 

View Full Size Imageدوستان مهربون عید بر شما مبارکView Full Size Image

 

 

 

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

 

+ نوشته شده در  ساعت 3:18  توسط دونه برف  |   
 
سه شنبه نهم مهر 1387
اس ام اس های عید فطر

1- چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم … اللهم عجل لولیک الفرج .

2- خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم . (آمین)

3- وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو تجربه کردن، دلم میگیره … آخه شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو تجربه کنم …

4- استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

5- خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم …

یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی ؟

6- همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم …

چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه …عید فطر مبارک. الان جلوی آینه بودم ماهو دیدم.

۷- کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن

آخه ماه من میخوان ببینن فراد عیده یا نه

۸- با تمام شدن ماه رمضان در های رحمت خدا بسته خواهد شد. لای در نمونی!

۹- می تونی چشماتو ببندی و منو تو ذهنت تصور کنی؟

.

.

تونستی؟

به شما تبریک می گم! شما ماه رو دیدید! عید سعید فطر مبارک

۱۰- به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, عید فطر به تعویق افتاده و ماه رمضان تا یک ماه دیگر تمدید گردید !

مسعود به حرفای حاج آقا صرمد کاری نداشته باش! اون هرچی میگه واسه ی خودش میگه!! ما که خودمون می دونیم که امروز عید فطره!!!
قربانت : حامد هادیان!!!!!!!!!!

عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد

این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

با خوردن اگر حال تو جا می آید
خوش باش که ایام صفا می آید
آماده به حمله باش در این شب عید
وقتی که صدای ربنا می آید

عید سعید فطر بر شما مبارک باد

با فرا رسیدن عید سعید فطر امشب همه ی اصفهانی ها در اقدامی عجیب بیرون از خانه خوابیدند تا فطریه ی خود را نپردازند!!!!!

 

دلها همه بهاران
شد از شميم باران
مه، رخ نموده امشب
در عيد روزه داران
هر كس كه در دعايش
يادي كند ز ياران
شيرين تر از عسل باد
كامش به روزگاران

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:5  توسط دونه برف  |   
 
سه شنبه نهم مهر 1387
عید امد....

 

سلام به دوستای مهربون و دوست داشتنی خودم

ماه رمضان هم تمام شد .دیگه ساعاتی بیشتر به تحویل سال معنوی جدید نمانده

امیدوارم هممون با دست پر و عیدی های قشنگ وارد این سال جدید بشیم

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:49  توسط دونه برف  |   
 
سه شنبه نهم مهر 1387

 

  خبر امد خبری در راه است

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 4:2  توسط دونه برف  |   
 
یکشنبه هفتم مهر 1387
بر شیشه های شعر.....

 

برشيشه هاي شعر


روي آن شيشه تبدار تو را " ها " کردم


                                                اسم زيباي تو را با نفسم جا کردم


حرف با برف زدم سوززمستاني را


                                                                با بخار نفسم وصل به گرما کردم


شيشه بد جور دلش ابري و باراني شد


                                                                        شيشه را يک شبه تبديل به دريا کردم


عرق سردي به پيشاني آن شيشه نشست


                                                                         تا به اميد ورود تو دهان وا کردم


در هواي نفسم گم شده بودي اي عشق


                                                                    با سرانگشت تو را گشتم و پيدا کردم


با سرانگشت کشيدم به دلش عکس تو را


                                                                   عکس زيباي تو را سير تماشا کردم


و به عشق تو فرآيند تنفس را هم                                     


                                                                    جذب اکسيژن چشمان تو معنا کردم


باز با بازدمي اسم تو بر شيشه نشست


                                                                   من دمم را به اميد تو مسيحا کردم


پنجره دفترم امروز شد و شيشه غزل


                                                                  و من امروز براين شيشه تو را " ها " کردم


آن قدر آه کشيدم که تو اين شعر شدي


                                                                 جاي هر واژه ، نفس پشت نفس جا کردم

 

 

View Full Size ImageView Full Size Image



+ نوشته شده در  ساعت 2:29  توسط دونه برف  |   
 
شنبه ششم مهر 1387
میخواهم....

 

خواهم آمد سر هر ديواري ، ميخكي خواهم كاشت.


پاي هر پنجره اي ، شعري خواهم خواند.


هر كلاغي را ، كاجي خواهم داد.


مار را خواهم گفت : چه شكوهي دارد غوك !


آشتي خواهم داد .


آشنا خواهم كرد.


راه خواهم رفت.


نور خواهم خورد.


دوست خواهم داشت.

 

دوست خواهم داشت.

(سهراب)

 

 چشم تا باز کنی لحظه دیدار گذشت......

 

+ نوشته شده در  ساعت 2:57  توسط دونه برف  |   
 
سه شنبه دوم مهر 1387
هی فلانی....

 

هی فلانی
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که زندگی را
جز برای او وجز با او نمی خواهی

+ نوشته شده در  ساعت 18:35  توسط دونه برف  |