تبليغاتX
بانوی سرما

بانوی سرما

 
 
About Me

سلام دوستای مهربون

از اینکه بتونم لحظات شما

رو کمی پر کنم خوشحالم

برای من نظرات شما مهربونا

خیلی مهمه

شاد باشید

My Blog
My Archive
My Categories
Daily Links
Friends Link
Template By

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين
 
 
یکشنبه سوم آذر 1387
شهر من؟؟؟

 

شهر من ، شهر دل است

عاشقی شغل من و پيشه ی من شيدايی ست

خانه ام پشت خرابات مغان ، کوچه ی عشق وجنون

جنب ميخانه ی حافظ باشد

من مهاجر هستم

دير سالی ست که از کشور روح

از بهشت جاويد ، پدرم رانده شده است

پدرم ساکن ان باغی بود

که در ان جويی از شير وشکر ، شهد وعسل جاری بود

ميوه از شاخ درخت ، در دهانی افتاد

پدرم در گذر وسوسه ها

همه ی روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت

من امروز همه ی دنيا را ، ميفروشم به جويی مهر وکمی عشق

و دگر هيچ ، همين

ساليانی ست در اين شهر ، گيوه ها فرسودند

پاها را بنگر ، کوچه پر ابله است

چشم من را بنگر که چه خسته است ز بيداريها

نازنينم ديريست که به هر کوچه ، به هر خانه

به هر پنجره ای و به هر برکه ی اب

و به هر شاخ درخت و به هر قله ی کوه

عشق را ميطلبم

ساليانی ست به روز و به تاريکی شب

و بر اين گنبد فيروزه تو را ميطلبم

نازنينم ، من جنت را نه به گندم ، نه به جو

می فروشم به نگاهی ، اهی !!

....

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:27  توسط دونه برف  |   
 
سه شنبه هشتم مرداد 1387
گل قشنگم

امروز یه کمکی دلم گرفته

البته دلم به خاطر گل قشنگم که خیلی دوسش دارم گرفته

چون مدتی که سر حال نیست و انرژی همیشگی

 رو نداره و این موضوع منو خیلی عذاب میده

 نمی دونم چرا امروز دلم میخواد از اون بنویسم ؟؟؟؟؟؟؟

از کسی که توی بهترین وبد ترین لحظات عمرم بهترین

همدم برام بوده ولی حالا که خودش شرایط روحی بدی

 داره من نمی تونم کمکی کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اخه همیشه من با اون رو دربایسی نداشتم

و همه ی مشکلاتمو بهش گفتم

 ولی اون با من رو دربایسی میکنه

نمی دونم به خاطراینه که:

 دو جنس مخالف هستیم این جوریه یا........ نمیدونم

 (البته سوئ تفاهم نشه اون بی اف من نیست )

ولی وقتی برام sms میزنه حر فاشو نصف و نیمه مینویسه

 ومن هم منظورشو نمی فهمم ....

شاید هم من خنگ شدم ؟؟؟؟؟؟

حالا هم موندم که چیکار کنم

 خیلی براش نگرانم به جز دعا کردن کاری از دستم بر نمیاد

 امیدوارم خدا کمکش کنه

 

 

View Full Size Image 

+ نوشته شده در  ساعت 15:31  توسط دونه برف  |   
 
چهارشنبه دوم مرداد 1387
برای تو

 

آري آغاز دوست داشتن زيباست گر چه پايان راه ناپيداست.......

 من به پايان مينديشم که همين دوست داشتن زيباست ؟؟؟؟؟؟

 

 

 

برای تو مینویسم ....

برای تو که از بلور نازکتری....

تو افسونگری که دنیای مرا جادو کردی....

برای تو که مرا یاد نمی کنی....

گویی مرا از یاد برده ای....

برای تو مینویسم ....

همان تویی را که دوست میدارم....

همانی که از من یاد کند یا نکند باز دوستش دارم .... 

 

(دل نوشته)

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:2  توسط دونه برف  |   
 
پنجشنبه بیستم تیر 1387
ارزوی دیدار

سلام به همه عزیزایی که به قصه ی غصه هام سر میزنن

امشب دلم میخواد بنویسم اما نمیدونم از کجا شروع کنم.......

امشب از اون شباست که دل عاشق و اواره شده ؟؟؟؟

مگه هر ادمی چه قدر ظرفیت داره ؟؟؟

نمیدونم چه مرضی گرفتم ؟عاشقم یا مجنونم یا دیوونه شدم ؟؟؟

در هر صورت گاهی از این حالت  احساس خوشی دارم وگاهی هم

 دوست دارم دیوان وار  گریه کنم ؟؟؟

بگذریم.....

 این نیز بگذرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از یزدان پاک میخوام که تو این ماه پر رنگ رجب هممون رو برای رسیدن به ارزو های رنگیمون یاری کنه.

امییییین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:54  توسط دونه برف  |   
 
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
در دل من با خدا

خدایا ؟؟؟

تمام وجودم از عشق تو لبریز است .تو را من میجویم .تو را من می پویم.

از تو میخواهم مرا دریابی ؟ تو را از تو میخواهم؟

یا رب ؟؟؟

مدتی است ملالی دارم و تو به ان اگاهی ؟میدانی که نمیتوانم زبان بگشایم وفاش بگویم ؟وبار سنگین دلم را به دیگران بسپارم.تو خود میدانی که اینگونه درست نیست .

تو خود دانایی؟ به من بگو راه چیست ؟

خسته ام و فرتوت از این دو رنگی های دوران

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 13:32  توسط دونه برف  |